محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
24
خلد برين ( فارسى )
وقاد ، آستان كرامت پاسبانش مرجع صغار و كبار اهل روزگار . قبهء عرشساى صومعهء تجريدش ، كرسىنشين فيوضات غيبى ، عتبهء هدايت مرتبهء زاويهء تفريدش بوسهگاه آگاهدلان اشراقات لاريبى . محراب طاعتش پيشطاق دولتخانهء رستگارى ، حبل المتين اطاعتش دستآويز مرحمت بارى . و چون آن گرامى گوهر بحر كرامت و هدايت به ساحل وجود رسيد هنوز كام و زبان از شير مادر پاك نشسته بود كه دست از آلايش هر آنچه غير مقصد و مقصود حقيقى بود شست و در سن صبى پيشواى شيرمردان بيشهء حقطلبى گرديده انوار تجليات غيبى از روزن اشراقات لاريبى بر سراچهء دل سعادت منزلش تابيد و اوقات فرخنده ساعات را پيوسته به صنوف طاعات و عبادات مصروف داشته قدم بر پايه پايهء سلم بلند پايهء وصول حقيقى گذاشت و بعد از ارتحال والد ستوده خصال كه والدهء قدسيهاش متكفل حال پروردن آن پيشواى ارباب كمال بود روز بروز بر مراتب وصول به عرش المرتبهء وصال ترقى مىنمود تا در اوان كودكى به مرتبهء كمال پيرى رسيد و در ظرف قطرگى درياى بىكران گرديد . و چون ابواب تجليات انوار هدايت و مكاشفات اسرار كرامت مانند كشف قبور و علم بر احوال موتى و امثال آنها بر روى خاطر قدس مناظرش باز مىشد و صورت آن حالت را به عرض والدهء مقدسه مىرسانيد آن كاشف اسرار غيب و شهود ، گرامى فرزند سعادتمند را به ادراك مراتب بلند و ارتقا بر معارج ارجمند بشارت مىداد و گوهر خوابهاى آن جناب را كه در آن اوان مىديد در سلك تعبير مىكشيد . از آن جمله آن كه شبى در خواب ديد كه بر قبهء مسجد جامع اردبيل نشسته است و در آن اثنا آفتابى طالع مىبيند كه نور آن آفتاب از مشرق به مغرب مىرسد و اقطار آفاق را روشن مىسازد و چون به نظر تأمل در آن آفتاب مىنگرد آفتاب طلعت نورانى خود را به نظر در مىآورد . بعد از بيدارى از آن خواب آگهى تعبير كه صورت واقعه را به والدهء محترمه تقرير نمود آن مخدرهء عفت قباب در تعبير آن خواب فرمود كه اى نور ديده ! تعبير